محمد بن على ظهيرى سمرقندى

204

سندباد نامه ( فارسى )

كام « 1 » به دست غول غفلت سپرده و متابعت لعب و لهو بر خود لازم شمرده و چون موسم « 2 » صبوت گذشت و هنگام عقل و تجربت رسيد « 3 » ، از اخلاق جاهلانه « 4 » اعراض نمودم و بر كسب علم و تحصيل دانش و ادّخار حكمت ، اقبال كردم و بدانستم كه عالم جهل ظلمانيست و عالم علم نورانى و علم در وى چون آب حيات و جملهء موجودات چون سنگ و سفال و خزف و صدف‌اند و لعل و گوهر در وى حكمت و « 5 » دانش است . تا خردمندان در ظلام ضلال ، آب حيات حكمت طلب كنند و از خزف و صدف و حجر و مدر او زر و گوهر حكمت و علم بيرون آرند و بدان « 6 » استكمال نفس يابند . شعر العلم فيه جلالة و مهابة * و العلم انفع من كنوز الجوهر تفنى الكنوز على الزّمان و عصره * و العلم يبقى باقيات الادهر 1 و چون همّت و عقيدت با صحّت عزيمت مقارن افتاد ، روى به تهذيب اخلاق آوردم و از متابعت شهوات مجانبت نمودم و همّت و نهمت بر تحصيل علم و حكمت مقصور گردانيدم و با خود گفتم : شعر رضينا قسمة الجبّار فنيا * لنا علم و للاعداء مال فانّ المال يفنى عن قريب * و انّ العلم باق لا يزال 2 شاه از وى پرسيد : اى قرّهء باصرهء سيادت و اى ثمرهء شجرهء سعادت ، هيچ‌كس از خود داناتر ديده‌اى و مهذّب اقوال و افعال‌تر شنيده‌اى « 7 » ؟ گفت : بلى ، سه كس از من « 8 » در وجوه تجارب « 9 » زيادت بوده‌اند و در شهامت و كياست بر من راجح آمده : يكى طفلى دوساله ، دوم كودكى پنج ساله ، سوم پيرى نابينا . شاه پرسيد : چگونه است داستان كودك دوساله ؟ بازگوى « 10 » .

--> ( 1 ) . آتش : خودكامى ( تاشكند مطابق متن ) ( 2 ) . ازمير : صبوب ( 3 ) . آتش : تجريب ( 4 ) . آتش : جاهلان ( 5 ) . ازمير : « و جمله . . . حكمت » ندارد ( 6 ) . ازمير : « بدان » ندارد ( 7 ) . آتش : مهذّب اقوال و افعال‌تر از خود شنيده‌اى ( 8 ) . ازمير : « از من » ندارد ( 9 ) . ازمير : تجارت ( 10 ) . آتش : « تا مستمع باشم » اضافه دارد